در مورد حمله مغول عبارت معروفی نقل می شود که حالا دیگر ضرب المثل شده است. داستان آن چنین است: از یکی از فراریان بخارا حال شهر را پس از استیلای مغول پرسیدند، گفت: آمدند و کندند و سوختند و کشتند و بردند و رفتند.

در مورد حمله اعراب به ایران (یا به اصطلاح آب کشیده اش، فتح ایران!!!) هم می توان کمابیش همین جمله را گفت اما با یک تغییر کوچک:  آمدند و کندند و سوختند و کشتند و بردند و ماندند!

نادر نادرپور شاعر بزرگ معاصر (که چند سال پیش درگذشت) شعری دارد بسیار گیرا که از این بازماندگان بهاعراب خانگی تعبیر می کند. راستش مدت زیادی دنبال یافتن این شعر بودم، اولین بار حدود 10 سال پیش یکی از دوستان همدانشگاهی آن را به دستم داد اما افسوس که نسخه کامل آن را گم کردم. چندی پیش برحسب اتفاق قسمتی از آن را در اینترنت یافتم و دریغم آمد در اینجا درج نکنم.

الف. تنها

    شعر پنجاه تا هفتاد:

روزی كه تركتازی اندیشه‌ی عرب

بار دگر ، دیار اهورایی مرا

پیش از دراز دستی صدامیان گرفت :

تصویر من در آینه پنجاه ساله بود

وز نیشخند آینه دریافتم كه من

جز طفل سالخورده به چشمش نبوده ام،

 

زیرا كه بی گمان :

از لحظه‌ی ولادت من در شبی سیاه

 تا آن پگاه سرد

پنجاه سال ، كودكی من ادامه داشت

پنجاه سال ، روز و شبم در گمان گذشت

وان طفل نی سوار (كه جز من كسی نبود)

 بر اسب بالدار خود از آسمان گذشت.

 

پنجاه سال ، نیمه شبان ، در غیاب ماه

وقتی كه از دریچه به شب خیره می شدم

خوش بود خاطرم كه نگارندهء ازل

تاریخ مرز و بوم پر آوازهء مرا

- با خامه ای سپید و حروفی ستاره وار -

بر لوح آسمان سیه نقش كرده است ،

 

وانگاه ، چون سپیده دم از راه می رسید :

می دیدم آشكار كه در زیر طاق ابر

باران ، حروف میخی از یاد رفته را

- گویی به یاد شوكت ایران باستان -

بر سطح آبهای فرو خفته در سكون

- همچون كتیبه های كهن سال واژگون-

باز آفریده است و سپس پخش كرده است.

 

من سرخوش از خیال :

بی اعتنا به گردش هر روزهء زمین

آسوده از شتاب هراس آور زمان

چونان كتیبه تكیه به تاریخ داشتم

وز راه دور خیره بر آثار گونه گون

- بر نقش بیستون و بر ایوان تیسفون-

مست غرور بودم و مفتون افتخار :

چشم از زمین به جانب مریخ داشتم.

 

                                 **************************

اما شبی در آخر پنجاهمین خزان

زان خواب كودكانه پریدم بناگهان

دیدم كه خاك ایزدی زادگاه من

قربانی تهاجم اعراب خانگی ست

اعرابی از سلاله‌ی‌ "وقاص" و دیگران

 

دیدم كه در قلمرو "تازی تبارها" :

سیمای آفتابی زن در حجاب رفت

ماه دو هفته : آینه‌ی‌ روی دیو شد

مو : لای درز معجزه های كتاب رفت

وانگاه، بر بسیط زمین: خون به جای آب

گسترده گشت و موج زنان تا سراب رفت.

 

دیدم كه كورچشمی باطل ، زمانه را

بیمار كرد و دیدهء‌بیدار تیره شد

وانگه ، خدای نامهء موزون تازیان

با جلد زرنگار ، به شهنامه چیره شد.

 

دیدم كه بر سراسر آن سرزمین سبز

نور سپید و سرخ از آن پس فرو نتافت

دیدم كه در سپیده دمش : آفتاب مرد

وان شیر پیر گم شد و شمشیر خود نیافت. ...