زمین انسانها

 

ع.سعیدی

ادامه نوشته

خلاق‌ترین افرادی که می‌شناسیم، از چه چیزهایی الهام می‌گیرند؟

خلاقیت در هر شکلی که ظهور می یابد زندگی را ساده تر و زیباتر میکند. حالا چه خلاقیت در صنعت باشد که باعث اختراع برق شود، چه در زمینه پزشکی باشد تا شما را از رنج و عذاب برهاند ،چه در هنر باشد که موسیقی اش تارهای روحتان را به لرزه در آورد و کتابش شما را لحظه ای از درگیرهای زندگی روزمره دور کند.

هدف اصلی این گفتار این است که به خوانندگانش بگوید خلاقیت محدود افرادی خاص نیست بلکه همه انسانها به نوعی خلاق هستند. اینکه افراد خلاق معمولا کارهای عجیب غریبی نمی کنند بلکه همینطور که از متن  پیداست آنها خیالپردازی میکنند و متوجه هستند که چه چیزی به ایشان الهام می بخشد و در چه موقعیت هایی خلاق ترند. اگر به اصل مقاله مراجعه کنید در انتهای هر قسمت مربوط به هر یک از این افراد لینکی قرار داده شده که این افراد به شما میگویند چطور می توانید در زندگی تان خلاق باشید.

با توجه به اینکه از نظر من دوستان اهالی هر یک به نوعی خلاق هستند به نظرم رسید آگاهی در این مورد که برخی از خلاق ترین افراد چه فکر میکنند جالب باشد. ضمن اینکه پیشنهاد میکنم شما هم (چه از بچه های اهالی و چه دوستان دیگری که وبلاگ را میخوانند ) در قسمت نظرات به همین صورت که در متن آمده منبع خلاقیت هایتان را به اشتراک بگذارید. اگر تا کنون به آن فکر نکرده اید (مثل من) و یا احساس میکند که آدم خلاقی نیستید این موقعیت خوبی است که به آن فکر کنید و نتیجه اش را در میان بگذارید.

ترجمه را در ادامه مطلب بخوانید

ترجمه: هتاو

ویرایش: الف تنها

نکته: باید از الف تنهای عزیز بابت صبر و حوصله و دقت در ویرایش تشکر کنم. به ويژه در مورد این مطلب.

ادامه نوشته

جامعه به مثابه پلیس امنیت اجتماعی

دوستی داشتم (و دارم) که از نظر رابطه جنسی قبل از ازدواج آزادانه عمل میکرد. چند سال پیش که مدتی را با هم زندگی میکردیم متوجه سوزش شدید هنگام ادرار شد.  میدیدم که عذاب میکشد. هر بار دفع ادرار تبدیل به کابوس شده بود. اما با اینهمه تنها کاری که میکرد مقدار خوددرمانی ناقص بود. بلاخره یکروز پرسیدم که چرا به دکتر مراجعه نمیکند. جواب داد:" چون دکتر رفتن برای اینجور مسائل کلی دنگ و فنگ داره... دکتر اگه بفهمه ازدواج نکردم باهام خیلی بد برخورد میکنه بعید هم نیست که کار رو به جاهای باریکتر بکشونن..."با تمام این تفاصیل چون بیماری خود به خود درمان نمیشود بلاخره بعد از چند روز حلقه ای جور کرد و با کلی برنامه ریزی و داستانسرایی به دکتر مراجعه کرد.

 

                                                                                                          هتاو

ادامه نوشته

قدم نورسیده مبارک، همراه با افاضات اضافی!

الان که این مطلب را می نویسم چند ساعتی است که بی نام گرامی صاحب فرزندی شده است که به احتمال زیاد او را «روزبه» خواهند نامید. امیدوارم روزگارش همچون نامش بهکام و بهشاد باشد. و امیدوارم سنگینی مسئولیت پدر و مادر بودن والدینش را نومید نکند و از پا نیندازد.

این مطلب در اصل اظهار نظری بود درباره ترجمه قبلی هتاو گرامی و نظراتی که ایشان و مدد و بی نام و نقطه سر خط درباره آن نوشته بودند. اما گمان کردم طولانی تر از یک اظهار نظر صرف است و شاید بتواند مطلب جدیدی بشود (مخصوصاً که مدتی است خودم کم کار شده ام).

نظر بی نام را که خواندم (برخلاف هتاو) به چند دلیل آن را حمل بر نیندیشیدن یا پذیرش تفکر مرسوم نکردم:

الف. تنها

ادامه نوشته

چه می شود وقتی مرد عاقل و بالغی را به فرزندی بپذیرید؟

چند روز پیش ویدئویی مربوط به برنامه ای از شبکه 2 را دیدم که در آن با مردی که سه همسر داشت مصاحبه شده بود. از چرت و پرت هایی که گفته شد می گذرم تا به این نکته برسم که چرا این متن را برای ترجمه انتخاب کردم.

ظاهرا همسر اول این جناب بچه دار نمیشد و بنابراین با موافقت زن اول، زن دوم را اختیار میکند و چون با زن دوم سازش نداشته! زن سوم میگیرد. یکجا خانم مجری برنامه – با رعایت تمام جوانب احتیاط و عذرخواهی بابت فضولی در زندگی شخصی ایشان- پرسید که چرا به جای گرفتن دو زن دیگر بچه ای نیاورده و به فرزند خواندگی نپذیرفته؟ جواب پر از معنا ، منطقی و قانع کننده ایشان: هر کسی بلاخره عقیده خودشو داره! و کمی بعدتر: با این سه تا خانوم مشغولم دیگه... وقتم پره... خوش میگذره.

به شخصه از کائنات تشکر میکنم که فرزندی به این فرزانه عطا نفرمود...

اما فکر نمیکنم به فرزندی نپذیرفتن کودک دیگری از سوی ایشان چندان جای تعجب داشته باشد و آن عقیده پنهانی هم که ایشان دارند ناگفته عیان است: بچه بلاخره باید از پوست و خون ما باشد تا خصایل ارزشمندمان را بتوانیم انتقال دهیم و خدای ناکرده نسل پاک ما که از سلاله کوروش و داریوش آمیخته با  خون سید بزرگوار است از بین نرود. اگر بچه از خود ما نباشد پس این همه خوبرویی، این همه عقل و درایت، اینهمه هوش و استعداد، اینهمه صفای ذاتی و صفات عالیه به چه کسی به ارث برسد؟ و از آنجایی که بچه دیگری حتما احمق تر از مال ماست چون مادر فلک از ما بهتر نزاییده و پدر – یا مادر- آن دیگری نمیتواند بهتر از ما باشد، و از آن بدتر اگر آن کودک سر راهی و بی پناه و یتیم باشد که صد البته یا حرامزاده است یا پدرش شیره ای بوده و در دون بودن ایشان نسبت به ما شکی نیست، لایق محبتمان نیست.

کاش ما هم یاد گرفته بودیم:" خانواده بر مبنای عشق و  تجربه بنا می شود نه ژنتیک ."

ترجمه را در ادامه مطلب بخوانید

ترجمه: هتاو

ویرایش: الف تنها

ادامه نوشته

دین بی اخلاق ، دینداری جامعه ما

...... از زمانیکه درک ناقصی از مفهوم " جزام اخلاقی " نیچه در توصیف اخلاق مسیحیت پیدا کردم ؛ بهم پاشیدگی های اخلاقی جامعه مذهبی ام مورد کنکاش جدی تری قرار گرفت. اخیرا به مقاله بلند و جالبی از آقای محمدجواد مظفر در ایمیلم برخوردم که بدون درنگ و البته اجازه روی وبلاگ گذاشتم.

                                                                             بی نام

ادامه نوشته

به بهانه حرفه ام!

چند سالی است به اقتضای شغلم به تحلیل سیلابس ها (بخش های) کتب درسی دوره متوسطه (البته رشته ریاضی) می پردازم. در این رهگذر به اجبار به طور اخص نشست های تخصصی فراوانی نیز در این رشته نظری برگزار کرده ام. هرچند دغدغه اصلی ام بدست آوردن دورنمایی از" سیر و بازتولید اندیشه" در دروس عمومی بوده است. اما.......

 

                                                                                              بی نام

ادامه نوشته