در چه شرایطی هیولا می شویم؟! (1)
باورهای اخلاقی شما تا چه حد در درونتان ریشه دارند و تا کجا با شما می مانند؟
آیا فکر میکنید به قدرت رسیدن، اتوریته دیگران و یا تمایل جمع به باورهایی مخالف شما ، آنها را درهم بشکند؟
...
حدود پنج، شش ماهیست که جزوه ای به نام "مسئولیت شخصی در دوران دیکتاتوری" از هانا آرنت را خوانده ام. بار اول که خواندم کمی ناامید شدم، انتظار داشتم راهی مشخصی جلوی پایم گذاشته شود که بدانم مسئولیت افراد در دوران دیکتاتوری چیست ولی صادقانه، در صفحه بیست و پنجم (آخرین صفحه) فکر میکردم احتمالا بخشی از جزوه گم شده است. چیزی دستگیرم نشده بود. فقط فهمیده بودم که آرنت، آیشمان[1] را انسانی معمولی توصیف کرده و گفته است او تجسم شر یا همچین چیزی نبوده است و اینکه هر کدام از ما میتوانیم یک آیشمان باشیم.( ولی موضوع فقط این نیست و اینقدر ساده نیست)
از آنجا که این متن در واقع توضیحی است که هانا آرنت به منتقدین گزارش اش از دادگاه آیشمان در اورشلیم میدهد، فکر کردم اول باید بدانم 1- گزارش آرنت از دادگاه اورشلیم چه بوده و 2- منتقدانش چه گفته اند که 3- اکنون بتوانم پاسخ آرنت را بفهمم.
[1] آدولف اتو آیشمان مسئول «اداره امور مربوط به يهوديان» در «دفتر مرکزی امنيت رايش» بود.وی در جريان جنگ جهانی دوم، دستور فرستادن بسیاری از يهوديان را به «کورههای آدمسوزی» صادر کردهبود. وی پس از شکست آلمان نازی در جنگ جهانی دوم، موفق شد تا به همراه خانوادهاش به آرژانتین فرار کند، اما توسط موسادشناسایی شد و توسط یک گروه کماندویی متشکل از افسران موساد و شاباک، ربوده و به اسرائیل آورده شد. وی در دادگاهی در اورشلیم به ۱۵ جرم مختلف که مهمترين آنها «جنايت بر عليه قوم يهود»، «جنایت علیه بشریت» و «جنایت جنگی در دورهی آلمان نازی» بود، متهم و محکوم شد. وی در سال ۱۹۶۲ میلادی دراسرائیل «اعدام» شد.